![]() |
![]() |
|
| « كاش ميدونستي اسمت برا هميشه رو دلم هك شده » |
|
سوزنی از پیوند
و نخی از پیمان بدهیدم که بدوزم همه فاصله ها را با شوق تا دگر فاصله ای یافت نگردد به جهان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر ، که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من میکشد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 3:36 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در کیسه نان بجاى خرما غم شد در کنج خرابه ها زنى شیون کرد ،،، همبازى کودکان کوفه کم شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 4:5 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
اولین گناه حوا
زیباترین خاطره ی آدم عزیزترینم تولدت مبارک
از نخستین روزی که
اینم کیک تولدت
راستی داشت یادم میرفت هدیه ی تولدت
پ.ن۱:هدیه واقعیت یدونه گردنبند که امیدوارم بتونم بالاخره بهت بدم پ.ن۲:کاش میتونستم هدیه هایی که تا الان برات گرفتم رو راحت بهت بدم ولی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
اگر گرم و اگر سردیم با هم
اگر سبز و اگر زردیم با هم در این بازی من و دل عهد بستیم اگر سود و ضرر کردیم با هم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
آمد قدح روزه، بشكست قدح ها را
تا منكر این عشرت، بی باده طرب بیند ******* دیروز یعنی در اصل پریروز تولد وبلاگ و البته خودم بود به هر دوتامون تبریک میگم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
کاش ای تنها امید زندگی میشد فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان در مهیب سینه خاموشت کنم کاش احساس نیاز دیدنت چون وجودت از وجودم دور بود کاش هرگز نمیدیدم تو را کاش آنروز هر دو چشمم کور بود...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:49 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت
بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس کجایی گل نرگس...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
*پرسید: عشق چیست
-گفتمش آتش است *گفت مگر آن را دیده ای -گفتم نه در آن سوخته ام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
دوست داشتن مثل بازی با الاکلنگ میمونه
اونی که عاشقتره همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
سخن عشق را در عمق نگاهت خواندم
و صدای محبت را در کوچه باغ آشنایی مان شنیدم برایت گریستم و به یادت خندیدم و به نشان وفا داری دفترم را به نامت نوشتم و نامی به اندازه ی عشقت برایت برگزیدم «ستاره» زیبا ترین دست نیافتنی و آنرا به صفای دلم پیوند زدم پژواک افسرده ی صدایم را به گوشت رساندم تا تو را بیابم ولی نه انگار هنوز عشقم به صداقت باران و به پاکی آب نرسیده تا قناری های خوش آواز دلت شعر وصال برایم بخوانند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم. همه لحظات تنهائي ام رو تو صندوقچه خاطرات ميذارم و اونو مي بندم. مي خوام خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي، زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به« تـــو»! و تو رو ...
آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترين بودم. همه نهي کردن منو از اين عشق و دوري از عشقت رو مي خواستن. ولي من واستادم . بدون پناه، بدون ياور. دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي اون چيزي رو که تو وجودم بود. دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد ها باور مي کردي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط M-TaTa-R |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ميگن |
وقتي كه خيلي خيلي بچه بودم توي يكي از بيمارستان هاي اصفهان به دنيا اومدم
جنس نوزاد: پسر تاريخ و ساعت تولد: 11/6/69 – 12 ظهر وزن: 35/3 قد: 50 دور سر: 34 گروه خون: Bمنفي اينا توي برگه نوزاديم بود |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| عاشق تر از ما |
|
نگاه عشق گوشه نشين در "حضور" « آيكا» عشق مرده ترنم يادداشتهاي روزانه ماه كوچولو ? ته تنهايي صفاي اشك وفاي غم پسر جهنمي صليب و مصلوب عشق پاكباخته شرق بی پایان الهام تنها بتخانه نخواهم شد |
|
RSS
|